گل‌های خشم - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 6:42
میکروفن ها مدفوع بالا می آورندو‌ سیاستمدارانی با سخنان خونین در مقعدجهان شبیه توپی پنجر با لگدهایی بر گرده به سان ماری کشته با تمساحی بر سرمردان و زنان آواره زمیندر دشتهای مرگ پرواز می کنندزمین این گوی بیهودهو سیاستمدارانی با بمب‌هایی منفجر شده در مقعدبجای رشد علفها بر دیواردر دشتهای انبوه نفرت پراک...
جاده در گذر - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 6:42
تنها در این جاده ی گمشده می رومجاده ای که از امتداد سیاه به سرخ می رسدسرگردان و چشم به راهدر عبوری از بیراهه های زماندر امتداد خشم کفتاران بی سرجاده می‌رود و من درگذرممسیری که مرا به رویا می برددر نگاه لرزان کلاغان غلتیده در خوناما من در گذرم در این بی نهایتبین پیچ هولناک تاریخ و جغرافیاکروکودیل‌ها ...
من و دختر بی خانمان رومانی - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 6:42
آسمانی بی اندازه تاریکتر از سیاهی در میان دود سیگار کرکسهای بی بالجهان در ترازوها محو می شودآرام تر از پاهای ملخ باد بافه گندمها را می خورد ساختمانهای بلند شهردیوارهایی که تا رگهای درختان فرو می رودقطاری از دم موش می گذرد خاموش و ساکت؛ انتهای خیابانی در برلین دختری بی خانمان رومانیخواب دیسکوهای پاری...
دور از خود - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 6:42
نگاهت پنجره ای است عمیقکه مرا تا میلیونها سال نوری در خود می غرقاند دورتر از خود ایستادمدر جهانی که گرازها و الاغها به هم لگد نمی زنندزمان در سیبری یخ بستخاموش شبیه رویای تو به یادت نمی آورم شبیه همه روزهایی که نبوده ای خاطره ای از درخشش چشمانت جستخورشیدها را سوختبیاد آسمانی سبزبادبادک‌ها را باد برد...
پروازی در چاه - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 6:42
شعرهای سورئالیست ((دکتر حسنعلی ترنج ))شاعر سوررئالیست سبک شخصی صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل | قالب کودکانه پروازی در چاه سگهای گردن سفیددم کروکودیلی را بوسیدندو دهان ماری که نیش خری می نوشیدچشمانت در آسمان حلق گاوی بزرگیادت در لبخندی مردی کورکج و ناهموار شبیه پستان گر...
پوتینهای گناه - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 6:42
در دشتهای فراخ اندوهپوتینها در صبح پاره آسمانی خاکستری عمیقسرنیزه ها در مقعد فرماندهان خاکهای دریده و بی رحمروحی سرد بر دیواره سنگرهاآواز کلاغی سرخ و سیاهپیکرهای زرد گندیدهخاطره هایی سیاه در چنگال شبی سوختهسربازانی بخار شده در زمستانپدری مرده با پسر زنده اش در گلوله تفنگسربازان بخار شده دشت گرگی بی ...
سخن - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 6:42
نه بادی می‌وزد...و نه پرنده‌ای ریشه‌ی درختان را می‌خورد. سکوت، جهان را سراسر بلعیده.ایستاده‌ام بر آخرین پرتگاه جهان،خاموش چون چراغ شکست‌خوردگان کورسک،شبیه پیامبری بدون پیرو...به کلاه صخره‌ها می‌نگرم.ویران چون بازنده‌ای در پیاده‌رو،میان دره‌ای دوردستزنبورهای بلوند، گورخرها را شکار می‌کنند.در قرن دوم ...
بی تکرار - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 6:42
ملایم و میان هزاران گندمزار بی مرزبادی سرشاخه بیدی را می لرزاند و من با یادی از هزاران تکرار تو در گذر،بین اندوه و شک و شادی،در رودخانه زلال چشمانت غرق میشوم.جهانی در اوایل تابستانی گرمبا شکاف لبخندت خنک می‌شود.کفتاری گرسنه در پنج قدمی توله سگی شیرین،از گرسنگی محو موهایت شد.کلاغانی در پرواز،آسمانی ب...
رودخانه چشمانت - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 6:42
نه به دست می‌آیی؛ نه از دست می‌روی، بسان رودخانه‌ای از دو سر گذر. رویای مرا در پیچابت می‌غلتانی، بی‌رحم و آهسته، به سان سیلی بر دامنه‌ ی اورست. بر سنگریزه‌های خردشده‌ی آخرین نگاهت، پل‌های چوبی در هم می‌شکنند. و من، شبیه چوپانی در اواخر بهار، سمت بی‌عبور رودخانه‌ی چشمانت ایستاده‌ام، بی هیچ گذاری. شبی...
تنهاتر از خدا - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 6:42
بی انتها میان دره ژرفکلاغان زیادی می گذرند بر لبه پرتگاهی ایستادم تنهاتر از خداوندی بی معبودشبیه مورچه که در سرازیری هولناکپای ملخ از دهانش می لغزدشبیه مجنونی در دامنه های آلپ که لیلایش در روسپی خانه های پاریس باله می روداندوهناکتر از جغدی مردهشیار صخره را می شمارمآواره تر از کولیان پاریسدلخوری گرگه...
یازدهم سپتامبر - تاریخ: 1401/10/28 ساعت: 20:10
یازدهم سپتامبردر روزگاران سیاه و سبزدر خلنگزاران بی انتهاتمام عمر را در فرار زیسته امشبیه مهتابی گریزناک از شبشبیه جنگل یخ زده تایگاشبیه کوهستان رها شده در برفشبیه آبادی هجرت شده در اویل بهارهمه چیز در نگون بختی غرق میشودسایه های سرخ کلاغان در یازدهم سپتامبر چراغان تابستان را سیاهتر میکنندروزهای سبز...
دیگر قطاری می آید - تاریخ: 1401/10/28 ساعت: 20:10
در جهنمی که سرها سوخته میشوندگودالها در حلق خرمگسها فرو میروندبر دروازه گناهانمکلاغها را به صلیب بسته انداما سالهاست که فرار کرده امدر جنگلهای غرق شده در چشمانشدر رودخانه های پر از دندان گرازو فرار کرده ام در پشت کوهستانهاجغدهای ویرانهبر شاخهای ملخها بالا میروندهمه چیز در تباهی فرو میرودشبیه چشمهایش...
زندگی در تاریکی - تاریخ: 1401/10/28 ساعت: 20:10
اورکتم بدست درختان پاره شدرسیدم به همان مکعب شبنه چراغی در دست های باد بودو نه خوشه علفی در تابستانکفشهایم را رها خواهم کردگلسنگهای صورت سرخدر آخرین رنج من ویران شدندشلوارهایشان دریده بادآنانکه نانها را پیش از خیار خوردندسکوت و سنگین شبیه دهان مارآویخته بود کلماتش را در خطزندگی در تاریکی مرا به رهای...