خرید بک لینک

من و دختر بی خانمان رومانی

آسمانی بی اندازه تاریکتر از سیاهی

در میان دود سیگار کرکسهای بی بال

جهان در ترازوها محو می شود

آرام تر از پاهای ملخ

باد بافه گندمها را می خورد

ساختمانهای بلند شهر

دیوارهایی که تا رگهای درختان فرو می رود

قطاری از دم موش می گذرد

خاموش و ساکت؛ انتهای خیابانی در برلین

دختری بی خانمان رومانی

خواب دیسکوهای پاریس را می بیند

جهانی خمیده و کج

شبیه شاخ گرازی در مقعد الاغ

کراوات های آویزان از دم مار

پنجره های بلندی از خاکستر

نه من به خواب می روم و نه دختر رومانی

اما پاریس و برلین به خواب می روند

رویای مدفوع گوسفندی در پیتزا

چراغهای زیادی تاریک

و کوچه هایی که به هم خنجر می زنند

و مردی موبایلش را می جود

آشناتر از چشمان مهربان گربه

در خیابانها فانوسی ندیدم

سگهای بولداگ با چماق های خشن

آسمان‌خراش‌های بلندی از تنباکو

با دکتر منگله در مونیخ قدم می زنیم

جهان به خواب می رود

اما من و دختران آواره رومانی بیداریم

شبیه سربازان شکست خورده آخرین نبرد

وودکای لهستانی به سر می کشیم

شبی سکوت که انتهای ترس عمیق می شود

سقفی تا انتهای کج ترازو به افق

شبی خلوت و بدون ستارگان و ماه

آشوبی که هرگز تمام نمی شود

قورباغه ای به برکه می جهد

و جهان بیدار می شود


برچسب: نویسنده: آرمان نعمتی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 6:42

صفحه بندی